نسخه شومیز
سایز رقعی
ارسال فوری
_____________________
❤️ به خون کشیدن شکوفهی کریستالی 🌺
«چه گل زیبایی که در یک برج بزرگ و سنگی زندانی شده.»
نوزده سال پیش، من را از دل یک قتل عام خونین بیرون کشیدند. قتل عامی که هیچکس دیگری از آن جان سالم به در نبرد.
کوچک، شکننده، رازآلود.
حالا من تحت سرپرستی یک استاد اعظم قدرتمند هستم. کسی که بیش از حد میداند و بسیار کم حرف میزند. زندگی سادهای دارم و هرگز از محدوده خیالیای که دور زمینهای قلعه برای خود کشیدهام پا بیرون نمیگذارم.
درونش بمان.
هرگز بیرون نرو.
آن بیرون هیولاها در کمیناند. اینجا در امانم. هرچند به قیمتی بسیار سنگینتر از خونی که هر روز در جام میچکانم.
عشق سمی و یک طرفهام به مردی که کاملا دست نیافتنی است.
نجات دهندهام.
محافظم.
و تقریباً جلادم.
نمیتوانم از این مرد اسرارآمیز که قدرت بیرون کشیدن ریشههایم از زمین را در دست دارد دل بکنم. وقتی جانوارن درنده سرزمین را درمینوردند و تهدید میکنند که تار و پود زندگی حساب شدهام را پاره کنند، گلبرگهای واقعیت کنار میروند و حقیقتی زشت خود را آشکار میکند. اما در قصری که از راز لبریز است، هیچ رازی بزرگتر از آن رازی نیست که خودم پنهان کردهام. هیچ برجی آنقدر بلند نیست که بتواند من را از وحشتی که زندگیام را به تار و پود کشید محافظت کند.