______________________
آخرین جلد از سهگانه عشق ویرانگر؛ یک کمدی عاشقانه تاریک با ترکیبی از دوستی، وسوسه، قتل و آشوب.
دکتر فیون کین از قلبی شکسته فرار میکند؛ قلبی که امیدوار است در شهری کوچک در نبراسکا آن را التیام ببخشد، دور از نامزدِ تقریباً سابقش و حرفه جراحیای که از هم پاشیده است. برای او زندگی جدید قرار است ساده باشد: کار سخت، سر به زیر بودن و مطلقاً هیچ رابطه عاشقانهای.
اما گذشته همیشه راهی برای پیدا کردن آدمها دارد.
رز ایوانز، موتورسواری جسور و ستاره سیرک سیلوریا، ده سال از عمرش را در جادهها گذرانده است. زندگی سیار برای او عالی پیش میرود؛ بهخصوص وقتی گاهی هوس قتلهای کوچکی به سرش میزند. اما وقتی یکی از نقشههایش طبق انتظار پیش نمیرود و پایش آسیب میبیند، ناچار میشود مدتی را در نبراسکا و در خانه پزشک دوستداشتنی و عجیبِ شهر بگذراند.
با نزدیکتر شدن رز و فیون، زخمهای قدیمی دوباره سر باز میکنند. زیرا همه قلبهای شکسته را نمیتوان دوباره به هم دوخت…
و هرچه بیشتر در یک جا بمانی، احتمال بیشتری دارد که ارواح گذشته بالاخره تو را پیدا کنند…